الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

351

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

( 1 ) حسن بن عبد الله كه از عابدان و پارسايان بنام روزگار خود بوده است مىگويد به ابو الحسن موسى بن جعفر گفتم : امروز امام كيست ؟ فرمود : اگر به تو بگويم مى - پذيرى ؟ گفتم آرى . امام كاظم فرمود منم . گفتم چيزى به من ارائه دهيد كه به آن استدلال كنم . فرمود : كنار اين بوتهء خار مغيلان برو و به او بگو موسى بن جعفر مىگويد پيش من بيا . حسن بن عبد الله مىگويد : به خدا سوگند كنار آن بوته رفتم و به خدا سوگند ديدم به حركت آمد و زمين را مىشكافد تا آنكه مقابل امام ايستاد و سپس موسى بن جعفر به آن اشاره كرد و به جاى خويش برگشت . « 1 » ( 2 ) ابو بصير مىگويد ، به موسى بن جعفر ( ع ) گفتم : فدايت گردم ، امام به چه چيزى شناخته مىشود ؟ فرمود : به چند چيز ، نخست آنكه پدرش به او نص و تصريح كرده باشد و اشارهء خودش به آن كه حجت است . ديگر آنكه از هر چه سؤال مىشود پاسخ گويد ، يا خودش از امورى كه در آينده اتفاق مىافتد خبر دهد و با مردم با همهء زبانها سخن بگويد . امام كاظم آنگاه به من فرمود : اى ابو محمد ! پيش از آنكه از اينجا برخيزى آيتى به تو نشان خواهم داد . چيزى نگذشت كه مردى خراسانى به حضور ايشان آمد و با زبان عربى سخن گفت و موسى بن جعفر به فارسى پاسخ او را داد . مرد خراسانى گفت : به خدا سوگند تنها چيزى كه موجب شد عربى سخن بگويم ، اين بود كه گمان مىكردم شما زبان فارسى را خوب نمىدانيد . امام فرمود : سبحان الله اگر نتوانم به خوبى پاسخ ترا به فارسى بدهم چه فضيلتى بر تو دارم كه سزاوار امامت باشد . سپس به من فرمود : اى ابا محمد ! سخن هيچ يك از مردم و آواى پرندگان و سخن هر چيزى كه جان داشته باشد ، بر امام پوشيده نمىماند . « 2 » ( 3 ) ابن سنان روايت مىكند كه وقتى هارون الرشيد جامه‌هايى به عنوان پاداش براى على بن يقطين « 3 » فرستاد و از جمله جبه‌يى از خز زردوزى شده بود . على بن يقطين تمام آن جامه‌ها از جمله همين جبه را همراه خمس اموال خود براى حضرت

--> ( 1 ) . اين روايت هم با تفصيل بيشترى در صفحهء 273 ارشاد آمده است . م . ( 2 ) . در صفحهء 196 قرب الاسناد حميرى و در ارشاد و مناقب و خرايج هم آمده است كه از اين منابع در بحار الانوار ، ص 47 ، ج 48 ، آمده است . م . ( 3 ) . على بن يقطين ، از دولتمردان هارون الرشيد است كه شيعه بوده است . او در سال 182 هجرى در بغداد درگذشته است . رك . به : صفحهء 142 رجال ابن داود حلى ، 1392 قمرى ، نجف . م .